خاطرات  یک  دکتر  روانشناس

خاطرات یک دکتر روانشناس

نوشته ها و یافته های دکتر محمد رضا ابراهیمی روانشناس و روانکاو
خاطرات  یک  دکتر  روانشناس

خاطرات یک دکتر روانشناس

نوشته ها و یافته های دکتر محمد رضا ابراهیمی روانشناس و روانکاو

روانکاوی بمب گذاران انتحاری

         این روزها اخبار رسانه های جهانی مرتب از عملیات انفجاری انتحاری افرادی یاد می کند که با فدا کردن جان خود به شکلی فجیع دیگران را به قتل می رسانند و هیچگاه فرصت آن را پیدا نمیکنند که ازنتایج عملیات خود باخبر شوند و یا سودی عینی از آن بدست آوردند. به عنوان یک رواندرمانگر با نگاه روانکاوانه  با افزایش حساسیت پژوهشی خود بر این موارد یافته هایی را از زمینه روانی و شخصیتی این افراد کسب نموده ام که می تواند درک نسبی از اهداف و خصوصیات آنها را برای ما فراهم  نماید. از منظر روانکاوی و با تکیه بر فنون تحلیل اوهام به عنوان دقیقترین ابزار برای تحلیل این پدیده استفاده نموده ام  و تلاش شده است تا با ترکیب تجربیات بدست آمده از سایر موقعیتهای مشابه تبیین دقیقی از فرآیندهای آسیب زننده و مخربی که در نهایت به نابودی و تخریب و انهدام می انجامد داشته باشم. برای نیل به این منظور نتایج بدست آمده را به شرح زیر ارائه می نمایم : 

          الف - برای درک سازوکارهای وهمی ناخودآگاهی این افراد ابتدا باید به نمونه های بالینی و مشابه آن یعنی افرادی که به کشتن خود اقدام می کنند توسل جوییم. در فرآیند اقدام به خودکشی اوهام سازمان یافته و قدرتمند با هسته های شکل یافته از همان دوران ابتدایی زندگی فرد در حول محور تخریب ارگانیسم خود متمرکز می گردد. این اوهام با همراهی خشم متراکم شده و غیر قابل کنترل قدرت مانور در محدوده ای فراتر از ارگانیسم و تن را نمی یابند بنابر این در جهت رسیدن به ارضا و تشفی و تسکین مسیری به سمت درون می یابند. در نهایت فرد با تبدیل این اوهام متراکم و سازمان یافته به رفتاری تعریف شده که در راستای تخلیه کامل و ارضای حداکثری یعنی خودکشی است دست می یازد. با اقدام به خودکشی موجی از تخلیه وهمی تمامیت ارگانیسم را نشانه می رود و در لحظه کشتن خود تسکینی قوی که به نوعی معادل و شبیه  ارگاسم و ارضای قدرتمند جنسی است توسط فرد تجربه می شود که با نابودی تن بدست می آید.در حقیقت انتحار نقطه نهایی تعامل چند هسته ناخودآگاه وهمی همسو است که در اتحادی قدرتمند با جریانات هیجانی و عاطفی ارگانیسم خود را بعنوان دشمن و منبع ناکامی مورد حمله قرار می دهد و با حذف تن حاکمیت بلامنازع خود را به اثبات نزدیک می سازد . ذکر این نکته خالی از فایده نیست که فرآیندهای وهمی از قوانینی پیروی می کنند که فهم آنها در قالبهای ذهنی مرسوم و متداول نمی گنجد و تحلیل و تفسیر آنها با قوانین مبتنی با واقعیت سنخیت و همانندی ندارد و شناخت آنها مستلزم تسلط و آگاهی از دانش روانکاوی می باشد.  

          ب - با توجه به این نکته که بخش دیگری از فرآیند عملیات بمب گذاران انتحاری به کشتن و نابودی انسانهای دیگر می انجامد پس باید به بررسی موارد مشابه در افرادی پرداخت که به دلیل آسیبهای جدی در ساختار روانی و هیجانی خود از آنها با عنوان قاتلان حرفه ای نام برده می شود پرداخت . با توجه به نتایج  بدست آمده مبتنی بر رویکرد روانکاوانه و یافته های پژوهشی خود در رابطه با قاتلان و  همچنین بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی سازمان نیافته که درگیر رفتارهای جنایی بوده اند می توانم به جرئت بر نقش نیازهای وهمی معطوف شده بر تسکین از طریق کشتن دیگران اشاره نمایم. قاتلان حرفه ای و بیماران سادیستیک ار لحاظ شرایط اولیه زندگی و خانواده و روابط با اطرافیان خود به نحوی ملموس در معرض تشکیل جریانات وهمی آماده کننده ای قرار می گیرند که به تدریج آنها را به تجمع وهمی حول چهارچوب راه حل رهایی و تسکین از طریق آدمکشی می کشاند. نکته مشترک مربوط به شرایط ابتدایی زندگی این افراد به نقش پر رنگ اوضاع ناکام کننده دوران خردسالی آنها دلالت دارد. خشم برخاسته از ناکامیهای دردناک اولیه زندگی به سازماندهی وهمی خاصی می انجامد که با توجه به ساختار اوهام که همیشه به دنبال ارضا و رهایی می باشند  به سمت و سوی کشتن دیگران ختم می گردد.  

          ج - نکته مهم و ارزشمند دیگری که  در تشخیص و سبب شناسی رفتار بمب گذاران انتحاری کمک وافری می نماید به نقش محیط و افراد و تکانه های وهمزایی اشاره دارد که می تواند بطور مصنوعی و با تکیه بر ایجاد وضعیت آماده سازی وهمی - ذهنی به خلق اوهامی منجر شود که ثمره آن تربیت فرد بمب گذار با سازمان وهمی قدرتمند گردد. به عنوان مثال در تکنیکهای مغزشویی نکته مشترک ایجاد سازمان وهمی جدید به جای سازمان وهمی قدیم می باشد. در مغز شویی نگرش و عقیده فرد قربانی پاک و شسته نمی شود بلکه با استفاده از استخوانبندی اوهام قبلی و تحت فشارهای روانی و هیجانی محتویات جدیدی وهمی خلق شده و بر آن استوار می گردد و قربانی به ناچار به تمکین اوهام القایی بازجویان خود پرداخته و آنگاه بر اساس آن به رفتار می پردازد. بنابراین می توانیم تحت شرایط کنترل شده ساختار وهمی فرد را در جهت تمنیات و اعتقادات و نگرشهای دیگران  دستخوش تغییر و تبدیل نماییم. 

          د - با ترکیب نتایج حاصله از سه تبیین فوق و همچنین شرح حال و نقل قول و اظهارات بمب گذاران و بررسی پیشینه وهمی اعتقادی آنها می توانیم سازمان وهمی بمب گذاران انتحاری را با تجمع اوهام حاصله از ناکامیهای مکرر در زندگی عاطفی و هیجانی آنها بخصوص هسته های خردسالی و خشم متساعد از آن و تولد اوهام فرعی ناشی از این خشم مرتبط بدانیم.این خشم در بخشی از این فرآیند به درون فرد هدایت شده و در انتظار  شرایط مناسب برای تخلیه و نابودی خود لحظه شماری می کند. همراه با این خشم متراکم شده ناشی از اوهام ناکام ساز ابتدایی معطوف به درون در این افراد میل به کشتن دیگران که مفری برای تخلیه وهمی و دستیابی به تشفی است نیز پرورش می یابد و مجموع این دو جریان در رابطه فرد با ساختارهای وهمی اعتقادی و محیطی به تکمیل سازمانبندی و جهت دهی به سمت اهداف خاص منجر می گردد.  

          در پایان توضیح این نکته ضرورت دارد که ما نمی توانیم با تکیه صرف بر یک جریان وهمی از یک  فرد بمب گذار انتحاری بسازیم بلکه باید ابتدا داوطلبانی که از لحاظ ساختار وهمی خردسالی نوعی آمادگی روانی و هیجانی را دارا می باشند انتخاب نموده و سپس با تربیت و پرورش معطوف به ایجاد اوهام فرعی با هدف خاص و در شرایطی مطلوب و با زمینه های اوهام اعتقادی به تقویت انرژی بالقوه مخرب به رفتارهای تخریبی با هدف کشتن خود و دیگران پرداخته و آنگاه به وی کمربند انفجاری تقدیم نماییم. ساختار ایجاد شده وهمی از چنان قدرتی برخوردار می باشد که قدرت تفکر و بینش را از بمب گذار سلب نموده و بر اساس دستور فرماندهی وهمی  و با هدایت مافوق خود به نابودی دیگران اقدام می نماید.

  

روانکاوی نسل بشر : ارائه یک یافته جدید در فن تحلیل اوهام

          همانگونه که دو فرد را در دنیا پیدا نمی کنید که از لحاظ اثر انگشت شبیه یکدیگر باشند بر اساس یافته هایی که در زمینه آسییب شناسی و رواندرمانی  و  و روانکاوی با هزاران مراجع به کلینیکم  داشته ام دو فرد را نیز پیدا نخواهید کرد که نظام احساسی و عاطفی و اعتقادی و گرایشات آنان شبیه هم باشد. به عبارت دیگر همه آدمیان همانگونه که ارگانیسم متمایز و متفاوتی دارند از سازمان روانی و وهمی منحصر به فرد نیز برخوردارند. نگاه آدمیان به زندگی و دنیا با میلیاردها انسان دیگر هیچگونه شباهت و همانندی ندارد بلکه هر کدام سازمانی با کارکردهای اختصاصی و انحصاری می باشند که تابع مظروفات ذهنی و اوهام خویش بوده و در جاده مخصوص به خود به پیش می روند .  

          الف - هر انسانی در درون خویش مجموعه ای از ساختارهای وهمی ناخودآگاه را در طول عمر خود سازمان داده و بر اساس آن نظام رفتاری و روانی و عملکردی خود را شکل بخشیده و فرآیند سازگاری با طبیعت برای بقا و ماندگاری و زنده ماندن را طی می نماید. 

          ب - نظام وهمی انسانها با کارکرد مستقل و انحصاری و انفرادی خود موجبات همزیستی با طبیعت و سایر پدیده های مرتبط را فراهم ساخته و در نهایت به خلق چهارچوبهایی در جهت داد و ستد با اجزای نظام گیتی انجامیده است که شانس بقای آدمیان را افزایش می دهد. 

          ج - نظام وهمی انسانی ریشه در آغاز شکل گیری حیات در کره زمین داشته و میراثی چند میلیارد ساله را با خود به همراه دارد. بعد از تولد هر انسان این میراث وهمی قدیمی که مشترک با همه جانداران زمینی است به سرعت فعال شده و با کارکرد استفاده از این گنجینه مشترک عملیات سازگاری را برای بقای فرد فعال می سازد. 

          د - بعد از تولد نوزاد هسته های وهم زای اولیه به سرعت شکل گرفته و در طی چند سال اول زندگی با توجه به شرایط خانواده و اطرافیان و رویدادها و اتفاقات عادی و یا غیر عادی به سمت اختصاصی شدن کشانده میشود. به عبارت دیگر تجربیات اولیه و محیط و دیگران پیرامون وی با نظام وهمی قدیمی وی ترکیب شده و بتدریج سازمان وهمی یگانه وی را در جهت سازگاری یا مقابله و یا تعامل بنا می نهد. 

          ه - محتویات وهمی نظام روانی نوزادان از چند هسته خام اولیه برخوردار است که بتدریج بر حجم آنها افزوده می شود . این هسته ها هر کدام با توجه به کارکرد خود به جذب بخشی از داده های پیرامونی زندگی نوزاد مبادرت می ورزند. این داده ها با توجه به کارکرد میراث وهمی قدیمی در سازگاری یا تعامل و یا مقابله در زندگی روزمره نوزاد تولید می گردد. مثلا تجربه آغوش مادر یا آغوش زنی غریبه هرکدام تولیداتی متفاوت را در هسته های مرتبط با این تجربه باعث می شوند که در شکل گیری عملکرد هسته وهمی مربوط به این تجربه در تمامی زندگی فرد در آینده تاثیر گذار خواهد بود.  

          و - هر چه حجم تجربیات مبتنی بر سازگاری یا تعامل و یا مقابله ای کودک بیشتر باشد به همان ترتیب این هسته ها قدرت بیشتری یافته و با توجه به این قدرت تداخل قویتری در زندگی آینده نوزاد خواهد داشت. به عنوان مثال گرایشات همجنس گرایانه در بزرگسالی به نوعی خاص از روابط کودک با اطرافیان در سالهای ابتدایی مربوط می باشد  - به شرح حال فرد همجنسگرای آخر این مقاله توجه نمایید - و یا تمایلات سادیستیک یا مازوخیستیک و یا ویژگیهای های خاص شخصیتی و روانی و حتی بسیاری از اختالات نوروتیک و سایکوتیک را بر این مبنی می توان سبب شناسی نموده و چنین تبیین نمود که ریشه در سازمان وهمی ابتدایی کودک و مرتبط با محتویات وهمی دریافت شده و آسیب دیده ابتدایی زندگی وی دارد.  

          ز - هسته های وهمی با افزایش سن کودک بتدریج فعال شده و در رفتارهای وی با اشکال ابتدایی و خام و ناکامل تکرار می کردد. بازی در کودکان کارکردی تثبیت کننده در محتویات وهمی ناخودآگاهی آنان دارد که به صور گوناگون تا کهنسالی وی ادامه می یابد. کارکرد تفریح و هنر می تواند به مکانیسم تثبیت کننده و نگهدارنده مواد وهمی همه آدمیان تبیین و تفسیر گردد.  

          ک - دوره فعالیت سازمان وهمی را می توانیم به قبل از بلوغ و بعد از بلوغ تقسیم نماییم. تا قبل از بلوغ بیشتر با مکانیسم شکل گیری و تثبیت و ابراز ناپخته و ابتدایی و در عین حال پذیرای هسته های وهمی روبرو هستیم اما بعد از بلوغ این هسته های وهمی بشدت فعال گریده و کارکردی عینی و عملی در زندگی و رفتارهای فرد پیدا می نماید. به عنوان نمونه  گروهها تروریستی جهت عملیات انتحاری به سراغ نوجوانانی می روند که در هسته های وهمی اولیه آنان اوهام مربوط به تمایلات کشتن و کشته شدن در فضای خانواده و اطرافیان پرورش داده شده و سازمان وهمی آنان مستعد پذیرش این عملیات می باشد. 

          ل -  هر انسانی با مجموعه اوهام خاص خود که وی را با انسانهای دیگر متمایز و متفاوت می سازد به تعامل با محیط و سایرین می پردازد. در موقعیتهای پیچیده و در صورت فقدان اوهام  لازم جهت این تعامل نظام وهمی فرد به تولید و ساخت اوهام جدید با استفاده از محتویات قبلی و نامربوط می پردازد. به عنوان مثال هنگامیکه به ابرهای آسمان نگاه می کنید سیستم وهمی شما فعال شده و هر کدام از اجزای ابر را به شکل خاصی برای شما پردازش می کند و مفهوم می بخشد در حالیکه آن ابر فاقد هر نوع تشابهی برای مقایسه می باشد. در سطحی وسیعتر اوهام ما به تمامی پدیده های هستی معنا می بخشند در صورتیکه بسیاری از این پدیده ها به خودی خود و در سطح واقعیت هیچ مفهومی را دارا نمی باشند. اوج این مفهوم بخشی وهمی را در اعتقادات متنوع انسانها می توانیم بیابیم که از دور افتاده ترین قبایل تا پیشرفته ترین کشورها را در بر می گیرد و و هر کدام با توجه به محتویات وهمی ناخودآگاهی خود رنگ و بویی خاص را به اعتقادات خود می دهند.  

          م - هنگامی که عملکرد وهمی فرد از چنان قدرت و محتوایی برخوردار شود که در کارکرد واقعی زندگی و یا فرآیند سازگارانه وی تداخل کرده و به شکل رفتار آشکار نمود پیدا نماید در اینصورت مفهوم سلامت و بیماری معنا پیدا می نماید. این تداخلها می تواند به شکل علائم بیماریهای روانی و رفتاری ظاهر شده و یا اینکه به عنوان آداب و رسوم و سنت و نمودهای فرهنگی در بین اعضای یک گروه و یا جامعه نمایش د اده شود. 

          ن - کارکرد بیمارگونه وهمی روند عادی زندگی فرد را مختل نموده و وی را درگیر با مکانیسمهای تخلیه و برون ریزی حاد وهمی می نماید به نحوی که نابود سازی سازمان واقعی زندگی فرد هدف اصلی این هسته های وهمی می گردد. به عنوان مثال در بیماران مبتلا به افسردگی اوهام افسرده ساز بیمار از آنچنان قدرتی برخوردارند که با ایجاد هذیانهای مرتبط با خودکشی به صورت مستقیم فرد را به سمت نابودی علنی سوق می دهند. در بیماران مبتلا به وسواس عملی فکری تکانه های وهم زای قدرتمند با یورشی همه جانبه نظام استدلالی و رفتاری و شناختی فرد را در اختیار خود می گیرند به نحوی که فرد درمقابل این حملات وهمی و غیر قابل کنترل فاقد هر گونه اراده و توانایی مقابله ای می گردد.  

          و - در فرآیندهای رواندرمانی بدون آگاهی و شناخت از دانش تحلیل اوهام و مکانیسمهای بسیار پیچیده آن درمانگر سرگردان و حیران باقی خواهد ماند و علاوه بر اینکه قادر به تبیین و تفسیر و تشخیص درستی از ماهیت بیمار و عوامل ایجاد کننده آن نمی باشد بلکه از ایجاد هر گونه تغییر و درمانی عاجز خواهد ماند. 

 

 

           ارائه یک مورد جهت تبیین نظریه فوق : 

  

          مراجع مذکر و ۲۵ ساله است و با تشخیص افسردگی و اضطراب و شکایت از تمایلات شدید همجنسگرایانه مراجعه نموده است . چنین می گوید : 

 

          * قبل از زایمان من دکتر به مامانم گفته بود که دوقلو حامله هستی و یکی از بچه هایت پسر است و دیگری دختر. مامان هر چیزی را که خریده بود دخترانه و پسرانه کرده بود. بعد که دید پسر هستیم لباسهای دخترانه را تن من می کرد و لباسهای پسرانه را به برادرم می داد. مادرم هم دختر دوست داشت و همیشه من را در جمعهای زنانه و دخترانه با خود می برد اما برادرم در این جمعها نبود. چون لباس دخترانه تنم می کرد مهمانهایی که می آمدند همه فکر می کردند که دختر هستم. مامان من را توی مهمانیهای زنانه می برد. همیشه در کنار مامان بودم تا پدرم. یک خواهر چهار سال بزرگتر از خودم داشتم که خیلی به او نزدیک بودم. از همان ابتدا با پسرها جور نمی شدم. دوست نداشتم همراه برادرم باشم و از او فاصله می گرفتم. در دوره بلوغ کشش و میل شدیدی به رفتارهای دخترانه داشتم اما فکر می کردم که این یک گناه است. خیلی سعی کردم که این حس را از خودم دور کنم. دوران تنهایی من از بلوغ به بعد شروع شد. رفتارهای دخترانه من را خانواده به سرم می زدند چون خانواده ما خیلی مذهبی بود و من به ظاهر عقب نشینی می کردم. .....الان جسم دخترانه را دوست دارم . احساساتم دخترانه است . دوست ندارم و نمی توانم تغییر کنم. *  

 

          تفسیر و تحلیل :  

          اوهام زنانه در مراجع فوق ناشی از تقویت هسته های وهمی ناخودآگاهی است که با توجه به شرایط خانوادگی و سازمان وهمی مادر و قرار گرفتن در کنار برادر دوقلو و ایجاد شرایط وهمزای قدرتمند گرایشات جنسی مراجع را دستخوش تغییر و تبدیل نموده است و تمایلات همجنسگرایانه را در وی باعث شده است.  

 

 

 

اعتیاد به قدرت : روانکاوی زورمداران و دیکتاتورها

       

دکتر محمد رضا ابراهیمی

روانشناس -رواندرمان-روانکاو

feel2.blogsky.com




       شاه سابق ایران به هنگام ترک کشور در هنگامه انقلاب بشدت می گریست در حالیکه از لحاظ روانی صاحب شخصیتی خودشیفته بود و می دانیم که خودشیفته ها به چیزی نمی گریند. نمونه هایی از این دست را همگان بسیار دیده اند. بسیار صاحب قدرتان را دیده ام که بعد از عزل و خلع و یا حذف گرد پیری به سرعت بر چهره اشان نشسته و افسردگی دمار از روزگارشان در آورده است. تجربیات شخصی که با نمونه های فراوان از انسانهای عادی که با حکمی و کسب مقامی و مجوز ورود به قدرت  تغییر چهره داده اند و رفتارهایی را از خود بروزداده اند که در حوزه آسیب شناسی روانی واجد معنایی خاص می باشد. در ذات قدرت چه چیزی نهفته است که اینگونه فرد را شیفته و شیدای خود می سازد و به مرور او را در دامی می افکند که گریز از آن بسیار دشوار و گاه ناممکن است. خلاصه یافته هایی که به عنوان یک روانکاو در این زمینه داشته ام به شرح زیر در خصوص خاصیت اعتیاد زایی قدرت همچون یک ماده مخدر ارائه می گردد. توضیح اینکه در این مقاله برای اولین بار واژه " اعتیاد به قدرت " را به عنوان یک آسیب جدی در صاحبان قدرت در ادبیات روانکاوانه وارد نموده ام.   

          الف : در ادبیات روانکاوی کسب قدرت اهمیتی در حد ادامه بقا و حیات دارد. آغاز قدرت طلبی با تولد نوزاد همراه است. نوزاد در ساختاری زیستی و غریزی تلاش می کند که مادر را به تمکین و اطاعت از خود وادار سازد چون ادامه زندگی نوزاد بدون منبع قدرتی بنام مادر امکان پذیر نمی باشد. نوزاد از همان ابتدای تولد با شراکت در قدرت مادر سعی میکند بر عواملی وهمی و اقعی که ممکن است او را از دستیابی به لذت و آرامش باز دارد جلوگیری به عمل آورد. واکنشهای خشم آلود و گریستن و فریادهای از سر عصبانیت نوزادان در موقع گرسنگی و درد و خستگی نمونه هایی از تلاشهایی است که برای آنها  تسکین و تشفی را بدنبال می آورد. با افزایش سن کودک می آموزد که دایره رفتارهای قدرت طلبانه خود را تا سر حد امکان گسترش بخشد. با هر گامی بخشی از قدرت را از والدین می ستاند و بر انبان خویش می افزاید و اشتهای سیری ناپذیری در این جهت از خود نشان می دهد. کودکان در فضای قدرت طلبی نامحدود و مطلقه خود به عنوان اولین هدف مادر را در اختیار و خدمت خود می گیرد تا محرومیت و درد را در غیاب او تجربه نکند و آنگاه در سایه چنین تسلطی حداکثر لذت را ه معادل تضمین ادامه حیات  خود است را کسب می نماید. آنگاه با واکنشهایی دیگر رقبا را از سر راه خود بر میدارد یا مهار می نماید تا هر گونه عامل محروم ساز یا خطر آفرین در جهت بقای خود را برطرف سازد. چنین ذخیره ای از قدرت و اعتبار بتدریج کودک را برای ورود به دنیای بزرگسال قدرتمند آماده می سازد و ترس وی را از دنیای ناشناخته کاهش می دهد. پس میل به قدرت جویی تلاش برای غلبه بر نگرانیها و ترسهایی است که از خطرات قدرت اصلی یعنی طبیعت سرچشمه گرفته است. بعدها انسان تلاش می کند برای ادامه حیات خود مبارزه با طبیعت را سرلوحه اهداف زندگی حود قرار دهد. شراکت در قدرت طبیعت قدمهای بعدی است که از سن ورود به عرصه کارزار واقعی زندگی یعنی نوجوانی شروع می گردد.   

          ب : با توجه به مطالب بالا کسب قدرت در عرصه سیاسی را چنین می توانیم توجیه نماییم که تمایل افراد به کسب قدرت  نوعی واپس گرایی به دوران نوزادی می باشد. صاحبان قدرت با شراکت در منابع قدرت و کسب حداکثر بهره وری از منابع آن که در اختیار جامعه می باشد جایگاه ویژه ای را برای خود رقم می زنند . آنها بتدریج از درون جامع که در اصل مادر نمادی آنها می باشد به جایگاه بالاتری صعود می نمایند و سپس تلاش می کنند خاستگاه قدرت یعنی جامعه که همان مادر سمبولیک می باشد را مهار نمایند بلکه از امتیازات بیشتری برخوردار گشته و مادر جامعه را به میل خود وادار به اعمالی نمایند که تسکین و ارضای بیشتری را برای آنان به ارمغان آورد . شیوه های گوناگونی که صاحبان قدرت برای مهار جامعه و تسلط بر ارکان آن اتخاذ می کنند در اصل تلاشهایی است که بر قدرت خویش بیفزایند تا به ادامه بقای آنان بیفزاید و بشترین ارضا  را برای آنها بدنبال داشته باشد و کسانی را که قصد ناکام سازی آنها را از قدرت داشته باشند حذف نمایند.

       ج  : با توجه به یافته فوق قدرت ماهیتی واپس گرایانه به دوران نوزادی و شراکت در قدرت مادر دارد. چنین تابلوی بالینی را در معتادان به مواد مخدر در سبب شناسی روانکاوانه این اختلال به عینه مشاهده می کنیم. این افراد با واپس روی به مرحله دهانی در نوزادی تلاش می کنند تا تسکین و آرامش را در ماده افیون که معادل و جایگزین مادر وهمی می باشد جستجو کنند تا در آغوش وهم آلود و نشئگی آرامبخش آن نوعی رهایی و کامروایی و احساس قدرتمندی وهمی را تجربه نمایند بلکه از رنجی که زندگی و طبیعت بیرحم بر آنها تحمیل نموده است بگریزند. معتادان در لحظه خماری حقیر و دردمند و ناتوانند وعرق شرم و خجالت و حقارت بر جبین آنان خودنمایی می کند اما به لحظه نشئگی خود را از هر قدر قدرتی تواناتر و قدرتمندتر و بالاتر می پندارند و در جهان کسی را به خوشبختی خویش لحاظ نمی کنند. چنین احساسی شبیه رفتار نوزادی است که مادر توانمند را در اختیار خود گرفته است و با شراکت در منبع قدرت او و مهار وی به نفع نیازهای خود آسایش و آرامش و تسکین را برای خود به ارمغان آورده است.  

          د : با چنین رویکردی قدرت طلبان و معتادان دارای پیشینه برابری از لحاظ محتویات وهمی ناخودآگاه می باشند. پس همانگونه که می توانیم معتادان به افیون را از جنبه آسیب شناسی روانی و چهارچوبهای تشخیصی روانکاوانه بیمار تلقی کنیم با توجه به خاستگاه مشترک قدرت طلبی با مواد طلبی معتادان می توانیم قدرت طلبان و صاحبان قدرت نامحدود را در زمره بیمارانی قرار دهیم که درگیر اعتیادی  خاص که با ظاهری متفاوت ولی باطنی مشابه از لحاظ سبب شناسی با معتادان مواد مخدر می باشند. 

          ه : بر اساس چنین برداشتی رفتارهای دیکتاتورها برای ما معنا و مفهوم روشنی پیدا می نماید. آنها تلاش می کنند که مدام بر قدرت خویش بیفزایند همانگونه که معتادان مواد مخدر به مرور میزان مصرف خویش را افزایش می دهند تا نشئگی خود را حفظ نمایند.دیکتاتورها ابتدا با ابزارهای سیاسی در قدرت جامعه شریک می شوند و بعد از آن بتدریج جامعه را تحت تسلط و کنترل خویش می کشانند بلکه بقای خویش را حفظ نموده و در سایه این اقدامات رقبای ناکام ساز را نابود می نمایند تا کسی مزاحم آسایش و آرامش آنان نگردد. معتادان نیز با مصرف مواد افیونی مشابه دیکتاتورها به راحتی و تسکین بی اندازه ای نائل می گردند که در دنیای وهمی ناخودآگاهی آنها معادل تسلط و تحکم و قدرت به حساب می آید. 

          و : کابوس یک دیکتاتور یا قدرت طلب از دست دادن قدرت و خلع و عزل است. برای معتادان خماری و محرومیت از مواد مخدر فاجعه به حساب می آید. یافته مهم ما نشان می دهد که هر دو این نتایج  منشاء واحدی دارد. دیکتاتور با عزل از قدرت آغوش مادر را از دست می دهد و معتاد به افیون نیز با دور افتادن از ماده مخدر به نحوی دیگر این جدایی از مادر را تجربه می نماید. دیکتاتورها هیچگاه سقوط و نابودی را باور ندارند. آنها زمانی به خود می آیند که راه برگشتی برای آنان وجود ندارد. سرنوشت بیشتر آنان با مرگی جانکاه رقم می خورد. هیتلر و چائوشسکو و موسولینی صدام و قذافی و هزاران دیکتاتور دیگر سرنوشت مشابهی داشته اند. در معتادان به مواد مخدر نیز خماری معنایی معنایی معادل مرگ دارد. تلاش یک معتاد برای رسیدن به ماده مخدر همانند تلاش دیکتاتوری یا قدرت جویی است که برای نیل به قدرت به رفتاری دست می یازد بلکه خود را از نابودی برهاند.